تبليغاتX
وبلاگ حاج اصغر باغبون تفتی

اگر بار گران بودیم رفتیم

 

 

اگر نامهربان بودیم رفتیم

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 18:4 |
 

وعده همه طرفدارهای میر حسین موسوی ساعت ۱۱ حسینیه شاه ولی  تفت با دستبندهای سبز خود امواج سبزگونه خود را به کل ایران مخابره خواهیم نمود

                                                         اندکی صبر سحر نزدیک است

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 17:6 |
روز دوشبه ای عزمم جزم کردم تو این روزای تنهایی سوار خط شم برم حظیره برم یار امام رو ببینم لباسم رو تن کردم و رفتم تا سوار خط واحد شم برم حظیره شنفته بودم میر حسین میاد نمیدونم شمایی که وبلاگ ما رو مخوند میر حسین رو مشناسد یا نه اما من خش مشناسمش پیر شده بود نسبت به ۲۰ سال پیش گرد و غبار پیری روش نشسه بود اما مصمم و سر حال بود تو نگاش پاکی بود اراده بود من دمه مسجد واسیدم تا وقتی میاد بیبینمش دلم براش تنگ شده بود اون روزا زمون جنگ میر حسین کشور خوب اداره مکرد ما راحت میتونسم با کشاورزی نون زن و بچمون رو بدم امام یاورش بود حامیش بود کمک کارش بود آدم پاکی بود وارسته بود متیدن بود فکر اقتصادیش خوب کار مکرد به قول معروف جگرش خش بود من بعد اون خاتمی را فقط قبول داشتم اونم آدم خوبی بود دوسش داشتم  بعد اینکه خاتمی انصراف داد و موسوی اومد من حامی موسوی شدم حامی سادگیهاش رک گویی هاش میر حسین با اتوبوس رسید با اون نگاه پاکش مردم شعار مدادن صلی علی محمد بوی صداقت اومد واقعا این شعار در مورد میر حسین صدق مکنه مردی با پاکی نگاهش با پاکی ذاتش یخته جمعیت زیاد بود تو پیاده شدن اذیت شد اما رفت تو مسجد و سخرانی کرد اونم چه سخرانی از شرف ایرونی گفت از نگه داشتن شان ایرونی از بیکاری گفت از چایی پاکستونی پرتغال مصری پارچه چینی گفت از بی کاری گارگرا گفت از جوونا گفت ماشالله بعدشم زنشون حرف زدن عجب خانم روشن فکری بودن تو چند جمله با حرف زدن خودشون خیلی چیزا رو گفتن از همه قشری اومده بودن جوون پیر روحانی بسیجی جانباز و برادر شهید همه و همه ای که دلشون برای کشورشون میسوزه اوی مردم میر حسین رو تنها نذارد از من پیر مرد بشنود بهش اعتماد کند اون می تونه اون می تونه
+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 20:50 |
 

رای ما

 

میر حسین موسوی

 

 

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:46 |
سلام مدتی به دلیل کسالت و بیماری و دوری درد آمیر و ملال آور همسرم یار باوفام حاجیه صغری نتونسم چیزی بنوسم اما امرو دیه گفتم بیام نت از نیری ها مگم و بنوسم این بیچاره ها عقده کرده رو دلشون مخان تو شهرای دیه وقتی ازشون پرسیدن بچه کجی بگن بچه شهرسون نیر اما اولین سوالی که تو ذهن طرف مقابل پیش میاد نییر (nayer) چرا پسوند فامیلیشونه من مخوام به عرض اون دسه برسونم این اهالی شهرسون نیر نسبت به اینکه نیر دهسونه ناراحتن عقده شهری بودن گله دلشون اولنگونه من از همه مسئولان اعم از رییس جمهور استوندار نماینده واقعا شریف مردمی با صداقت مهربون لبخند زنون جناب یحیی زاده که واقعا نماینده شایسه ای برای مردم میبد هسن و کاشکی هر چی زودتر از شهر ما مرفتن چون ما واقعا دارم ازشون فیض نصیبمون مشه از بسکی ایشون فیو ضات دران هرچی بگم بازم کمه ایشاالله برو بچ نیر شما هم شهرسونی مشد بیشدون  مگن بچه شهری دلتون خش باشه راسی رو زمین که دراز مکشد پرنتون پچل مشه مردم مگن بچه های شهر نیر بی کلاس هسن دیه رو زمین دراز نکشد بازم لافی پتویی از شهر نیر بیارد رو دمبرونکی بخوسبد و لی کلن دراز کشیدن خطر داره تو جده یهو ماشین مره روتون کلا بچه نیری ها خطر داره نیریها

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:40 |
 

این جانب اصغر باغبون تفتی در این دوره انتخابات به کاندیدای مورد حمایت جناب آقای  خاتمی معلم اخلاق اصلاحات به مهندس میر حسین موسوی رای خواهم داد و از نامبرده تا جان در بندم دارم حمایت می کنم از شما علاقه مندان به عرصه وبلاگ نویسی خواهشمندم در نظر سنجی وبلاگ شرکت نمایید.

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 و ساعت 18:40 |
 

بعد از اینکه حاجیه صغری ازپیش ما پر کشید و رفت و طرفداری وبلاگمون

م دارن پر مشکنو مرن کو نظراتتون من موندم تو دوراهی موندن و رفتن جون

 دوتی کمکم کند

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 20:51 |
اون روزایی که کنام مشسی دلم خش بود که کنارم بودی صغری جونم اما حالا تنهام پسرامون میان سر مزنن مردم ابراز محبت مکنن اما تنهام تو نیسی تا از کارو کردارات بخندم از عینک آفتابی زدن از دستکش دس کردن که از اون شبی که دوتایی رفتم بنزین بسونم یادته چه طو چپخ شدم یادته نون کم شده بود با چه ترفندایی مرفتم نون پر بسونم یادته برق مرف و تو صرفه جو شده بودی مرفتم تو تشت و رخت مشسم خیلی زود از پشم رفتی بابا هنوز مخواسم برم فرسودتو بدم نو و تازه بسونم عیال آخه تو رو به چه رانندگی من خو راضی نبودم اما دست خودت نبود رفتی با تلاش و پشتکارت گواهینومه رو گرفتی یادش بخیر یادته زدی تو تیر برق کاشکی بازم مزدی گل تیر برق آخه کی گف تو این کمربندی بری تو چرا یادت رفته بود کمربندتا ببندی کی گفته تو شب عینک آفتابی بزنی یادته نوروزی رفتم با هم جلسه تفتی تباران شبش بیش ما گفتی بیا برم کمپینگ گفتم بابا عیال هنوز کمپینگو نساختن خو بله بسازن دوتایی مرم حالا من چه طری برم کمپینگ  من دیه چه طوری باماهامون رو سوار شم کسی دیه نیست عقب موتور بشینه و هی گف بزنه برام با چه امیدی برم دانشگاه مدرکمو بسونم عیال رفتی چقه ناخش رفتی بازم یتا خدافظی مکردی دسی تکون مدادی کی بیشت گفته بود بری تو جیف اکبر کلید ماشینشو برداری بری ماشین سواری همه مگن حاجی اصغر گف بزن شروع کن به نوشتن آخه دیه دل و دماغی نمونده بزا هر کاری مخوان بکنن یادته آرزومون این بود تفتی آباد شلوغ و سر حال داشته باشم دوست داشتم این باغ شهر تو ایران اسم و نامش بپیچه نمودونم چه کا کنم وبلاگ بنوسم یا نه

یادته خرداد ۸۶ شروع کردم به نوشتن وبلاگ تو مشوق من بودی مگفتی جلو قیشو قوما اصغر آقای من وبلاگ نویسن تو کار انترنتن  یادته بیشت مگفتم جگر خشت شم مگفتی اصغر آقا جگر من دیه خش نیس داره میپوسه 

از آبان ۸۶ تا خرداد ۸۷ مریض شدم بواسیرم اود کرد باد فتخ کردم داشتم ممردم تو به من امید دادی دوباره برگشتم به وبلاگ نوشتن یادته از بد بودت توالتای مسجد شاه ولی نوشتم نمیدونم من میتونم بدون تو دیه از کسی انتقاد کنم و پشتم گرم باشه

یادش بخیر فوتبال دیدنمون از عمد مرفتی طرف تیم مقابل را مگرفتی که ما من کل کل کنی و مزدی شامو میسوزوندی مگفتی حاجی برو پتزا بسون آخه تو دوندونت کجا بو که پیتزا بخوری

روزگار همینه روزی میمو مرم امیدوارم همه مثل تو کارنومشون درس باشه همه مثل تو پاک باشن تنها بودن سخته اما به امید رسیدن دوباره به تو ادامه باید داد

از همه عزیزانی که تو این مدت لطف داشتن ممنونم امیدوارم تو شادیهاشون جبران کنم از بر و بچ وبلاگ نویس تفتی متشکرم اما ادامه کار من مشخص نیست بستگی داره ببینم شرایط چه طور پیش مره مردم چی چی مخوان مخوان حاجی اصغر بمونه یا نه

از همه عزیزانی که به وبلاگ من سر مزنم خواهش مکنم تو قسمت نظرات

بگن من بمونم یا برم  و با نظراتتون راهنماییم کند

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 13:30 |
 

شنیدن خبر فوت همسر شما همگی ما را غم زده و ناراحت نمود از صمیم قلب این حادثه را به شما تسلیت گفته و از خداوند برای آن مرحومه علو درجات را خواستاریم و امیدواریم روزی بار دیگر شما را در عرصه وبلاگ نویسی ببینیم

                                                             انجمن وبلاگ نویسان کشوری

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 14:51 |
صبح دیروز همسر مرد فداکار تفتی حاج اصغر باغبون در طی یک حادثه رانندگی دارفانی را وداع کرد و حاج اصغر وبلاگ نویس را تنها گذاشت از شب گذشته که حاج اصغر این خبر را شنیده در فکری عجیب فرو رفته است و تاکنون لب به سخن نگشوده است لازم به ذکر است حاجیه صغری کشاورز یار صمیمی حاج اصغر باغبون ۶۵ سال از خداوند عمر گرفته بودند و چندی پیش پس از سالها تلاش موفق به اخذ گواهینامه پایه یک شده بودند و روز حادثه با ماشین پسر خود در حال رانندگی بودند که با یک کامیون تصادف کرده و جان به جان آفرین تسلیم کردند .

 

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 14:48 |
سلام بر همه بینندگان وبلاگم امیدوارم حال شما خشا خوب باشه به قول معروف جگر خشتون شم

امسال تو عیدی یهویی گوشیک تیلیفن همرامون لرزید دیدم یتا پیامک از راه رسید رفتم تو اینباکسمون دیدم بله از بچه های تفتی تبارانه ما را با اتو عیال دعوت کردن جشنوراه تفت ما هم گفتم زشته اقه برامون پیامک فرستیدن نرم جشنواره روز سییم عید تاریخ جشنواره بود مکانش کانون ولایت 

ما هم موضوع پیامک را با عیال در میون هشتم حاجی خانم گفتن حاجی آقا زشته جون دوتی اگر نرم بید برم منم گفتم چون دلم برای تفت میسوزه باسی حتما شرکت کنم  طرفای ساعت ۳ بود که منو عیال آماده شدم که برم من کتکو شلوارکم بر کردم کلاکمم هشتم بر سر و  عیالم دیدم ما شاالله چه تیپی زدن عینک دودیشون هشتن گل چششون عطرم زدن گل خودشون  خیلی با کلاس  آماده شدن

بله موتورا کیکشو زدم  عیال رو هشتم عقب موتورو بیششون گفتم عیال شخ ما را بگیر رو موتور بودم عیال از این مگفتن که تو شهر خط سفید کشیدن چقه جونتر شده از مسافران نوروزی گفتن  دیه سرتونو درد نیارم

رسیدم دم کانون عیال از موتور جسن و اومدن پایین  مانم موتورو هشتم سینه دیوارو اومدم تو کانون هی این آقایون میومدن تبریک مگفتن خوش اومد مگفتن ولی در عجب بودم چرا هیچکه ما رو نمشناخ  رفتم دم در این دختر خانما نشسه بودن گفتن بید اطلاعاتتون رو بسونم بکنم تو کامپیوتر ما هم مشخصات را گفتم کردن تو رایانشون عیالم رفتن بیش اون آقا پسره اطلاعات را مزدن تو کامپیوتر منم زیر چشمی عیالو نگاه مکردم یهویی سوتی ندن

رفتم تو سالون نشسم  دیدم دکوری زدن این سازای خارجکی اوردن نماینده محبوب و مردمیون هم بودن بله حاجی آقای یحیی زاده مردی که بیشتر ایام در تفتن و افکار و کاراشون تو میبد .

کم کم سالن داشت پر مشد عیال کنجک سالون نشسه بودن ما هم چشکمون ضعیفه رفتم ردیف  دویوم نشسم  یهو  قرانو خودنودن سرود ایرانم هشتن آقای مجری رفتن بالای سن یخته شعر جون خوندن از دست و پا فکر و تفکر اینا گفتن و از آقای مرتضوی خواستن بیان گف بزنن  آقای مرتضوی که درسته دیدگای سیاسیشون با من یکی نیس اما دس مریزا داران آخه برای تفت خیلی کار مکنن با لهجشون برامون گف زدن بعد آقای مهندس دهقانی نامی که دبیر کانون بودن اقه گف زدن ماشاالله کم نمیاوردن  از اهداف گفتن

که گروه سرود رها اومدن اون بالا عجب گروهی بودن ان گیتار مزدن چه گیتاری به به یتاشون وخیزید و رفت پشت ارگ خیال مکردن ما هم خلم این سازا روش کرد و بقیه فیلم بازی مکردن اون آقای مو قشنگ وخیزیدن و شروع کردن خوندن از عشق گفتن دیه یهویی هم جو گیر شدن دستی تو مو کشیدن بیشترشبیه پانتومیم بود تا گروه موسیقی سرتون در نیاروم

بعد نوبت رسید به مهمان جلسه آقای ملک زاده  که ماشااله اقه گف زدن از کمپینگ گفتن از دولت از همه چیز اقه از تفت گفتن ا نماینده سخت کوشش یهو یتا حاجی خانما جو گیر شدن برای آقای یحیی زاده دست زدن اما استقبالی نشد بله یخته کلمات خارجکی گفتن گفت هتل باغشهر بسازد اقای سیفی هم بودن بغلک من نشسه بودن دیدم اینا را که آقای ملک زاده مگن نیشکشون باز مشه یتا لبخند مزنن الهی جگرشون شم بله مثل همه دیگر مسئولان که گف مزنن و در عمل چیزی پیدا نمشه ایشونم همین کارو مکردن گف خیلی خوب مزدن کلمات خارجکی به کار مبردن اما همه می دونسن از عمل خبری نیست 

بعدش  از اقای محمدی دعوت کردن بیان بالا که دمشون گرم بهترین قسمت مجلس صحبت های آقای محمدی بود که خوب گفت که اقایون این بالا کمپینگ ساختنو اینا و شدیدا تشویق شدن  که آقایون ترسیدن رفتن پشتک پرده گفتن محمدی جون اینا را نگو اما محمدی با شعری جواب اونا هم داد و در کل دمش گرم

راسی آقای مهندس اولیا نماینده محبوب یزد هم اومدن تو مجلس که باید ازشون تشکر کرد چون تفت به ایشون ربطی نداره اما به احترام مردم تفت اومدن اما من هر چه نگاه کردم شهردار جوون و خام تفت رو ندیدم

بعدشم از بچه های کانون تشکر کردن و رفتم برای پذیرایی

من و عیالم دوباره سوار همون یاماها شدم و راهی خونه و دلمون به این خش بود که تفت میتونه زنده و سر حال باشه اگه بخم ...................

 

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در سه شنبه چهارم فروردین 1388 و ساعت 7:31 |
 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

سلام به همه جگر طلاهای تفتی و از تفت رونده شده امیدوارم سال نو بر همه شما عزیزان مبارک باشه

امیدوارم سال ۱۳۸۸ سالی باشه برای همه شما خشکا سالی پر از سعادت و سربلندی ونشاط باشه ایشالله تو این سال هر کی دست کرد تو جیبش پول در بیاد به جای شپش ایشالله هر که زن خواست یتا زن خش و جون و خانم گیرش بیاد هر کی مریضه خداوند بالا مرتبه شفای عاجل بهش بده هر که قرض و قوله ای داره خداوند اونو از بدهکاری نجات بده ایشاالله همه فرزندا را برای خونوادشون سالم نگه داره همه پدر مادرا را برای بچه هاشون ایشالله تو این سال تفتی بسازیم سر سبز تر و آبادتر از همیشه به امید سالی پر از خوشی.............

راستی عیدی ما یادتون نره که با نظرات سازنده خودتون بنده حقیر را در پیشرفت و آبادانی این وبلاگ که هدفش آبادانی تفته یاری برسوند

 

                                                                                  حاجی اصغر باغبون تفتی

                                                                                             ۲/۱/۱۳۸۸

 

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 1:39 |
سلام

امرو من شما را با مردی آشنا مکنم که یکی از مخالفان سر سخت آبادونی شهرمنو تفته و اون شخص کسی جز مرد وانت قرمزی نیس مردی که سواد خواندن و نوشتن نداره اما در اموری چون اداره آموزش پرورش طرح و نظر مده مردی که وانت سرخ رنگش در تفت خود نمایی می کند چون آنگه که مرد وانت قرمزی بر روی صندلی آن مینشیند به ناگاه ماشین کفش با سطح زمین همسو میشود نامبرده یکی از موافقین شورای شهر کنونی علی الخصوص ( سید خبرنگار ) هه از ما نشنیده بگیرد اما زمونی ادعای فرمونداری تفت نیز داشته و اکنون نیز یکی از مشاورین جناب آقای فرموندار میباشد انجانب یکی از سینه چاکان سر سخت اصول گرا است اما فرق اصول گرایی و اصلاح طلبی را نمیداند

نامبرده بارها خود را خدمتگزار مردم تفت معرفی کرده و مردم تفت نیز بار ها در جواب او گفته اند ما خدمتگزار چاق نمی خواهیم

برای شناخت بیشتر او سری به بازار تفت بزنید مصالح ساختمانی ..... را که درب آن همیشه بسته هست را ببینید بی شک نامبرده را خواهید شناخت  تعجب من این است که چرا این مغازه همراه تعطیل است ؟

و مرد وانت قرمزی چه طور حبوبات و مواد غذایی مورد نیاز جهت سیر کردن شکم خود و خانواده را تامین میکند

آیا مشاوران شهرداری و فرمونداری حقوق خاصی را بر خوردارند؟

                              با نظرات سازنده خود من را در این راه خطیر همراهی فرمایید

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 19:21 |
سلام جگر خشای تفتی امیدوارم حالکتون خش باشه نوکر شما حاجی اصغر دست شما را به گرمی فشار مده و امیدوارم در آستانه سال جدید روزگاری خش و خرم داشته باشد و خونه تکونی که مکند ما را از دلها و قلبای پاکتون یهویی نندازد در .

امروز دوست دارم از شهرداری براتون بگم که امسال در آستانه سال نو کم کار تر از همیشه به نظر میاد و اگه نگاهی به سر روی شهر بندازم از گلکاری و چمن کاری خبری نی  و این یعنی باغ شهر (تفت) امسال چندان جلب نظر نمیاد امسال با توجه به بارونیکه اومد حالا بد نبود سال خشکی رو ندارم و با کاشتن چمن و گل در میدان اصلی و علی الخصوص در شاهکار جدید اقای شهردار این کم کردن عرض خیابون اصلی شهر جلوی دارایی را مگم اونجا فقط اومدن خاک رختن آخه یتا گلی بوته ای یه چیزی کودی بازم مرختد که مردم خیال کنن بازم این جا در آینده یه چیزی کاشته مشه اما بی خیال همه چیز هه این شهردار جوون شهر ما اما کاری که کردن اومدن یخته اسفالت رختن تو خیابون یخته چاله چولش بیشتر شده ادم که ا موتور روش مره کمرش درد میگیره مخصوصا ما پیرا

نتیجه: امیدوارم مسئولان شهرداری در این چند روز باقیمونده به سال نو دستی به سر روی شهر بکشنن و شهرما رو بتکونن

                                                                                    به امید تفتی آباد و آزاد

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 10:44 |
دوست عزیزم طوفان جون سلام اصغرم واقعا از این که یادی از ما کردی کلی گل به تنم غنچه کرد ایشالله با دیدنت این گلها تبدیل به گل شه یادش بخیر جوانی ما نوجونی ما روزگار گذشت گرد پیری بر روی صورت منو تو نقش بست و تفت همچنان همونطرکی باقی مونده بعد از انقلاب تنها جا و شهری که چندان پیشرفت نداشته این تفت ما هه که هنوزم رودخونه خکشش تو ذوق مزنه هنوز حسرت یتا کارخونه بزرگ به دلمون نشه که هر روز خبرای بده دیه ای به ما مرسونن و ما رو ناراحت تر از قبل مکنن نمونش این نیریا یادته او روزا جنسشون خراب بود هنوزم هه اوروزا براشون افت کلاس بود بهشون بگن نیری حالا برا ما تفتیا دیه میان سینه چاک مکنن مگه عشقه نیر  با هزار تا جمعیت ادعای شهر بودن مکنن تقسیر ما تفتی ها شهری که بی صاحبه همینه هر دم ازش بویی به مشامون مرسه 

یادش بخیر از محمود آقا شوفر گفتی ماشاالله هنوز سر حاله یادته اتوبوس مشسم یک ساعت مرفتم تا یزد.

طوفان جون اخه من چه طری داد بزنم اگه روشون بدم از این میبدی ها تفت محاصره مکنن اودش شم یزدی ها و ما به دلیل نداشتن فرمونده و رهبر و نداشتن اتحاد شانسی برای پیروز شدن ندارم

ما اول باید شهر خودمون اصلاح کنم همدل شم اتحاد داشته باشم سیاسی بازی را بلم کنار مردای امثال وانت قرمزی را با تیپا بندازم از شهرمون در بعد به اعاده حیثیت از شهرمون بلند شم

کاش تفت ما اصلا تو مجلس نماینده ای نداشت آقا ما این یحیی زاده را نمخم مرتیکه رفته دس احمدی نژاد رو ماچ کرده بعدم این پتروشیمی رو که مخواسن تو تفت بسازن برده میبد این است نماینده مردمی تفت  که خاک سیاه داره مکنه سر ما

در روزهای بد من بیشتر از تفت منوسم

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت 19:40 |
 

حاجی کجایی؟ خیلی دلکم برات تنگ شده چرا آپدیت نمی شی؟ نکنه تو هم چرخیدی ؟ همه امیدم به توهه حاجی حاجی من همون تهرونیم ملقب به استاد طوفان چند سالی در دربند مرزا مشسم حالا هم دربندو ول کردم چسبیدم به شهرک و حالا هم که می بینم یار دبستوینم یعنی حاجی اصغر باغبون زده تو کار وبلاگ و چت و اینه نخواسم تنهاش بلم و همینکه خواسم برات نامه بنوسم تا بزنی تو وبلاگت تا یخورده دلم وا شه .

حاجی ما که یادمونه وقتی از شهر یزد بالا میومدم با اتوبوس ممود آقا شوفر به یه جایی مرسیدم بهش مگفتن باغ خان تفت چند ساله که تفت بی صاحاب شده اسم اونجا هم شد باغ خان یزد  ما خو نفهمیدم چه طور مشه خیال مکردم برف میاد او مشه  حالا دوباره فهمیدم که تابلو دم شهر یزد قبل پل تقوی هم کندن هشتن قبل از پلیس راه حالا هم دوباره برداشتن خدا میدونه کجا مخوان بلن حالا حاجی تو که سرت تو وبلاگته و می تونی داد بزنی بگو اینها از اسرائیل هم بدترن آخه ما خو یادمونه اون روزا اسراییلی ها هم نصفشون یزدی بودن و از یزد مرفتن اسرائیل .

حاجی یه وقتی دیدی شهرک هم را جدا کردن و گفتن اینهم شهرک یزدتن حالا از از ما گفتن باشه

                                                                                                            استاد طوفان

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 23:32 |
 
فرمانداران وسایل ایاب و ذهاب رایگان برای انتقال مردم از شهرستانها به مرکز استان را فراهم کنند/شام، نهار و صبحانه رایگان به مردم بدهید

یاری: در جلسه استاندار یزد با معاونین استانداری، فرماندران و مسئولین کارگروههای ستاد سفر ریاست جمهوری به استان یزد، مصوباتی قابل تامل تصویب شده است و تاکید شده که استقبال پرشکوه از احمدی‌نژاد در استان یزد که زادگاه محمد خاتمی به شمار می‌رود بازتاب‌های گسترده جهانی خواهد داشت.

پایگاه خبری یاری، در راستای تنویر افکار عمومی و انجام قضاوت توسط مردم، متن این مصوبات که در تاریخ29دی ماه سال جاری به تصویب رسیده است را به همراه تصویر دو بنر و آمارهای متفاوت آن، که در فاصله 10 متری از یکدیگر در میدان امام حسین(ع) شهر ابرکوه یزد،نصب شده را منتشر می‌کند.

گفتنی است، سفر محمود احمدی‌نژاد به یزد که در دور اول با استقبال سرد مردم مواجه شد، تاکنون چندین بار به تعویق افتاده است.

متن مصوبات و مذاکرات:

جلسه استاندار با معاونین استانداری، فرماندران و مسئولین کارگروههای ستاد سفر ریاست جمهوری به استان یزد

استاندار:مدیران و فرمانداران محترم توجه داشته باشند که تمام ظرفیتها بایستی در راستای اطلاع رسانی و تبلیغات گسترده در استقبال بی‌نظیر از ریاست محترم جمهور و هیات دولت و سایر موارد بسیج نمود، این استقبال به لحاظ جهانی بسیار حائز اهمیت است.

مصوبات: فرمانداران کلیه تدابیر مقتضی اعم از برنامه‌ریزی، سازماندهی و مدیریت امور جهت حضور مردم مشتاق شهرستانهای مربوطه اعم از وسایل ایاب و ذهاب، اسکان، نکات ایمنی، پذیرایی و غیره را به عمل آورند.

فرمانداران محترم علاوه بر ساماندهی تبلیغات مردمی در شهرستان مربوطه تلاش نمایند تا بخشی از تبلیغات مردمی شهرستان در مرکز استان نصب گردد.

فرمانداران اقدامات لازم را جهت تشکیل جلسه با معتمدین شهرستان و سایر تشکل‌های مردمی به منظور حضور گسترده مردم مشتاق به عمل آورند.

مدیرکل راه آهن با همکاری کارگروه حمل و نقل و فرمانداران شهرستانهای اردکان، میبد، خاتم، بافق و مدیرکل سیاسی تدابیر لازم جهت ایاب و ذهاب مشتاقان به صورت ریلی را فراهم بیاورند.

فرمانداران، رابطین فرمانداری را به منظور هماهنگی ایاب و ذهاب شهرستانها را به کارگروه حمل و نقل معرفی کرده، مضاف بر اینکه میزان وسیله نقلیه مورد نیاز را به این کارگروه اعلام نمایند.

فرمانداران جهت اسکان و پذیرایی مشتاقان هماهنگی لازم را با کارگروه اسکان و پذیرایی به عمل آورند.

فرماندران شهرستانهای خاتم و طبس تدابیر لازم جهت تهیه شام، صبحانه و نهار مشتاقان شهرستان مربوطه را به عمل آورند.

 

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 13:45 |

 

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 20:47 |
یا رب

امشب که این مطلب را می نویسم به خدا توکل کردم و دست به نوشتن میبرم

یا حسین شما  خودتون  می دوند که من در دلم  چیزی جز سربلندی ایرون  و باغ شهر ایرون تفت عزیز نیست امروز از مردی براتون مگم که بعضی از مردم ساده لوح تفت اونو به عنوان نماینده انتخاب کردن ای جماعت تفتی این کیست؟

آیا ساده بودن آیا با موتور ایدو اود رفتن ملاک انتخاب نماینده هه؟

آیا این که آقای حسنعلی بگه آقای یحیی زاده بشه نماینده برای شما کافیه؟

آیا اینکه اون میبدیه برای شما کافیه؟

حقمونه ما تفتیا حقمونه که این مرد سر ما رو شیره بماله این کیه ما انتخابش کردم بخدا اشتباه کردم  مردم ساده بودم گولم زدن باور کند این میبدی ها از این پست ترن این میبدی ها خیلی مرموزن ما اشتباه کردم من به شخصه اینجا رای به یه تفتی دادم چون اگر بخور هم باشه غیرت تفتی داره به مولا این یحیی زاده تو مجلس به جز تعریف از احمدی نژاد کار دیه ای بلد نیست بکنه

آقای نماینده تو برای ما چه چه کرده ای که حالا باسه ما از یکی دیه هم تعریف مکنی کی گفته احمدی نژاد محبوترین رییس جمهوره بنده ی خدا

به ما چه که تو تو تهرون زانتیا سوار نمشی یا میری کارون سرا مخوسبی

حالا دیه نیر با هزار تا آدم بشه شهرستون ما بشم ناحیه ۳ یزد راسی اگه دس میبدی ها بود میبد رو مکردن پایتخت ایرون  به مولا از بسکی پرو هستن مردم تفت به پا خیزید و دست از گوش به حرفهای آقای حسنعلی بردارید آقای حسنعلی مشاوران خوبی ندارن وقتی مرد وانت قرمزی بیاد برا ایشون نظر بدن برای شهر ما خاکمون تو سره باور کند این مرد دست راست و چپشو با کمک مردم تشخیص مده حالا برای مردم تفت تصمیم میگیره ما باید متحد شویم باید به پا خیزیم دوره اینا تمومه مردی میاد ایشالله که بوی گل یاس مده مردی از راه مرسه که قربون جدش بشم خیلی خشه سید محمد خاتمی خواهد آمد مردی که خدا باهاشه مردی که وقتی از علی اکبر و امام حسین تو شب عاشورا حر مزنه اشک از چشای هر امام حسین دوستی سرازیر مشه من فایلشو براتون ملم ای مردم به پا خیزید ما نمخم زیر سلطه میبد باشم ما نمخم یحیی زاده برامون تصمیم بگیره به خدا مردم اینا خیره ما رو نمخوان فقط مخوان گولمون بزنن با هر چی شد تفت باید زنده بماند تفت باید باشد آقای یحیی زاده............

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 20:41 |

نميدونم اين روزا شبکه معظم يزد را نگا مُکُند يا نه ؟من بعضا  از سر بيکاري ميشينم پاي برنامه هاي اين شبکه . حکمت درست کردن  شبکه هاي استاني، ايَچوني که صدا وسيما مگه حفظ فرهنگ بومي و قومي مناطق مختلف ايرانه . شکي نيست که زبان ولهجه هر مردمي يکي از مهمترين بخش هاي فرهنگشونه . اما شبکه يزد ما دونسته يا ندونسته يتا تبر ورداشته وافتيده بر جون اين اين قسمت از هويت ما يزدي ها . اگه دقت کِرده باشد توي برنامه ها  معمولا خانم خونه با لهجه تهروني صحبت مفرماين و آقاي خونه که طبعا جذابيت خانم را ندارن با لهجه يزدي . يعني اين که خانمها با کلاس ترن و يزدي گف نمزنن .  از اين بدتر توي برنامه کودکشون که بلا استثناء با هر بچه اي مصاحبه مکنن اين بچه هه با لهجه تهروني حرف مزنه . بور کند تو بالاي نود درصد مصاحبه ها اين جوره . به بچه دارَن از حالا تلقين مکنن که اگه مُخاي قشنگ و جوون حرف بزني و بالاخره در اندازه مطرح شدن توي تلويزيون باشي باسي ايرو حرف بزني . به هر روي اينطري که صدا وسيما ي يزد داره پيش مره چار رو ديه باسي خجالت بکشِم که چرا يزدي حرف مزنِم . و کم کم خجالت بکشِم که چرا يزدي هسِم و اخلاق و خصوصيات يزدي دارِم . پُري نَمُنده که بچکامون از يزدي حرف زدن  و از يزدي بودنشون خجالت بکشن .

+ نوشته شده توسط حاجي اصغر باغبون در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 17:41 |